ماجراهای الینا و جوجوی زرد کاکلی
داستان از اون جایی شروع میشه که: یکی بود یکی نبود ..غیر خدای مهربون هیچ کس نبود ..الینا ناناز مامان تو روروئک نشسته بود ....اول از همه به مامان یه نگاهی میندازه ...خودشو لوس میکنه ..با خنده هاش منو گول میزنه ...

بعد میره سراغ جوجه شیطون ....از همون روز اول از این جوجه خوشش نیومد ...یا شایدم خوشش اومده و خیلی خوشمزه است ...به هر حال این داستان هر روز تکرار میشه ...خدا می دونه چی به سر این جوجه بدبخت میاد ...یا میشه خوراک الینا خانوم ..یا این که با هم دوست میشن و الینا خانوم از خیر این جوجه خوشمزه میگذره....نتیجه داستان با خودتون....



+ نوشته شده در جمعه پانزدهم بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۶:۵۴ ب.ظ توسط مامان الینا
|
این وبلاگ متعلق به تنها ستاره زندگیمه ...اولین ثمره عشق من و همسرم.... ...که در تاریخ 24 شهریور 89 ساعت 9:45 به روش سزارین توسط دستان پر مهر خانم دکتر آهنچیان در بیمارستان مهر به دنیا آمد.....اینجا دفترچه خاطراتی است که تمام احساس مادریم رو برای دخترم به نگارش در می آورم .....باشد که روزی دخترم نویسنده این وبلاگ باشد .....